تبليغاتX
نوای عشق*به وبلاگ خودت خوش اومدی عزیزم* - خیانتکار
متن های عاشقانه و شعر های دوست داشتنی
یه روز توی همین دنیا یک پسری بود که عاشق دختری شده بود

یه روز این پسر مریض می شه و برای معالجه به خارج می ره

قبل از سفرش به دختر می گه من می رم وقتی سلامتیم رو به دست

اوردم بر می گردم تا با هم ازدواج کنیم ، دختر قبول می کنه و به پسر قول

می ده که منتظرش بمونه .

در طول مدتی که سفر بود ، مرتب برای دختــر نامه می نوشت و نامه رو به

نشـــانی دوستش پســت می کرد تا اون نامه ها رو به دختر برسونه .

در همین پیغام رسانی ها پسر قاصد عاشق دختر می شــه و از آن پس

نامـــه های اون رو به دختــر نمی رسونه ، دختر که مدتی بود از پسر خبر

نداشت فکر کرد اون رو فراموش کرده و کم کم به ندای عشق پسر قاصد

 جواب مثبت می ده .

آن دو تصمیم به ازدواج می گیرند . در همین وقت پسر که سلامتیش رو به

دست اورده بود به وطنش بر می گرده و به محض بازگشت از ماجرا با خبر

 می شه .

همچنین میفهمه که اونا پس از ازدواج قراره به شهر دیگه ای مهاجرت کنن .

روز عروسی دختر با دوست خیانتکار فرا رسید ، پسر نامه ای به دختر می

نویسد و آن را به او می رساند .

 

 

اما از او می خواهد پیش از سوار شدن به قطار آن را باز نکند .

دختر هم ، چنین می کند .

زمانی که در کوپه قطار می نشیند نامه پسر را باز می کند .

نامه بدون سلام و نشانی خاصی بود و فقط در آن نوشته شده بود :

 

<< یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت

                                 غم من مخور که دوری برای من شده عادت >>

 

در همین هنگام صدای سوت قطار شنیده می شه و بعد قطار ترمز می

کنه ...

مسافران قطار برای فهمیدن اینکه چه اتفاقی افتاده از قطار خارج می شوند

و در همین هنگام چشم دختر به پیکر بی جان پسر می افتد که خونین روی

ریل قطار افتاده است .

http://mahrokh.persiangig.com/image/73000vt.jpg

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/23ساعت 8 بعد از ظهر  توسط محسن و مهسا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
متنهای عاشقانه و شعر های دوست داشتنی

نوشته های پیشین
85/11/01 - 85/11/07
85/10/22 - 85/10/30
85/10/05 - 85/10/21
85/10/08 - 85/10/14
85/10/01 - 85/10/07
85/09/22 - 85/09/30
نویسندگان
مهسا
محسن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران